کد :   1351
سه‌شنبه، 20 بهمن 1388 04:42:29 
http://esteva.ir
   روند ترويج بهائيت در دوره پهلوي(2)   

 

بابيگري و بهاييت،‌ بدعتي بود كه براساس بنيان‌هاي مذهب شيعه بنا شده بود و حرف تازه‌اي براي گفتن نداشت.

 

اما فوجي كه به دنبال خود كشيد، مي‌تواند به نوعي قيام مردم را عليه خوانين، فئودال‌ها و زمينداران بزرگ ـ كه اغلب در بين اقشار دولتي و مذهبي حضور داشتند ـ به ذهن متبادر سازد. با اين حال، رشد و گسترش اين فرقه، در مدت زماني كوتاه و به رغم تمام مخالفت‌هاي موجود، مي‌بايست دلايلي علاوه بر اوضاع اقتصادي مردم داشته باشد. خاصه آن كه با عبور از عصر قاجار و تشكيل حكومت پهلوي، شاهد برخي اصلاحات در امور اقتصادي اجتماعي و نظامي هستيم: (7) اما، اين وضعيت نه تنها مانعي براي گسترش بهاييت نمي‌شود، بلكه ترويج بهاييگري در عصر پهلوي دوم به اوج خود مي‌رسد. پس،‌ گذشته از زمينه‌هاي اقتصادي پيدايش بهايي‌گري، بد نيست نگاهي به نقش استعمارگران خارجي در ظهور گسترش اين فرقه بياندازيم.

 

عاملي كه با گذشت زمان، نه تنها كاهشي در آن پيدا نشد، بلكه فرمانبرداري مستقيم شاهان پهلوي از اربابان خارجي، آن را پررنگ‌تر و قوي‌تر از قبل نمود. سؤال اين جاست كه استعمارگران از بدعت‌گذاري در دين ملت ايران و ايجاد انشعاب مذهبي ميان آنها چه نفعي مي‌بردند؟ به عبارت ديگر، وحدت ديني مردم چه مانعي درمقابل استعمارگران به وجود مي‌آورد؟ پاسخ اين سؤال ها را بايد در مقطعي از تاريخ جست و جو كنيم كه به «عصر امتيازات» معروف است. دوره‌اي كه ظهور سرمايه‌داري در غرب موجب شد كشورهاي صنعتي هر كدام به ميزان توانايي‌اشان، براي به دست آوردن مواد اوليه و بازار مصرف، به آسيا و آفريقا چنگ‌اندازي كنندو اين درست مقارن با دوره‌ي زمامداري بي‌كفايت‌ترين شاهان در طول تاريخ ايران بود. به زودي كشور ما صحنه‌ي رقابت‌هاي استعماري سه كشور فرانسه، انگلستان و روسيه گرديد و هر يك از آنها طي معاهدات و قراردادهاي سياسي يا اقتصادي، گوشه‌اي از خاكش را تصاحب كردند، يا ثروتي را به غارت بردند.

 

 

پذيرش معاهدات ننگيني چون پاريس، گلستان و تركمانچاي و واگذاري امتيازات گزافي چون تأسيس بانك شاهي، كشتيراني روي رود كارون، رويتر و اكتشاف معادن ايران به انگلستان؛ تأسيس بانك استقراضي ماهيگيري در درياي خزر، احداث خط تلفن، احداث خط راه شوسه و سرانجام اجازه‌ي تأسيس بريگاد مستقل قزاق كه در حقيقت تسلط بر نيروي نظامي كشور بود، (8) نشانه‌ي آن است كه دولت ايران در مقابل استعمارگران به ذلت افتاده بود و توان مقاوت در مقابل زياده‌خواهي آنان را نداشت. اما به رغم دريوزگي دولت‌، شواهد محكمي مبني بر استقامت ملت و مقابله‌ي آن با اين دزدي‌هاي آشكار وجود دارد.

 

 

 نمونه‌هاي بارز اين تقابل، فتواي جهاد توسط علما و بسيج مردم در جنگ‌هاي ايران و روس و پيروزي‌هاي شگفت حاصل از آن، مقاومت نهضت تنگستان عليه نيروهاي نظامي انگليس و سرانجام نهضت تنباكو به رهبري علما و با حمايت مردم در مقابل واگذاري امتياز رويتر است. بنابراين، با آن كه استعمارگران با اعطاي وام‌هاي كلان، دولت ايران را براي خود خريده يا از بي‌كفايتي رجال آن بهره مي‌گرفتند، در مقابل ملت پابرهنه، اما متحد ايراني، هيچ توفيقي به دست نياورده بودند.

 

 ملتي كه به زور اسلحه تسليم نمي‌شد، ‌با اتكاء به دين و آيين، با دست خالي، در مقابل بيگانگان مي‌جنگيد. نقش عظيم روحانيت، بالاخص علماي شيعه، در ايجاد وحدت و پيشبرد اهداف مردم، چيزي نبود كه از نگاه تيزبين استعمارگران به دور مانده باشد. آنان به عينه مي‌ديدند كه صدور فتوا از جانب يك روحاني سالخورده، مي‌تواند چه موج عظيمي ميان مردم ايجاد كند و قوي‌ترين سدها را بشكند. وحدت ديني و همبستگي مردم با اتكاء به علماي مذهبي، تنها مانع براي نفوذ هر چه بيشتر استعمارگران در ايران بود، مانعي كه مي‌بايست پيش از سرايت به ساير مستعمرات، چاره‌اي براي آن مي‌ انديشيدند.

 

 

 سياست«تفرقه بيانداز و حكومت كن» در طول تاريخ بارها امتحان خود را پس داده و كارآمدي‌اش را به نمايش گذاشته بود. ايجاد اختلاف مذهبي نيز پيشتر در عثماني آزمايش شده انگلستان را براي سلطه بر آن كشور، به توفيق رسانده بود. اينك، روسيه با درس گرفتن از اين تجارب از سيد‌علي‌محمد باب حمايت مي‌كرد تا با ايجاد تفرقه‌ي مذهبي،‌ اقتدار دين و روحانيت و به تبع آن،‌ مقاومت ملت ايران را در هم شكند. (9) كمي بعد، يعني در دوره‌ي ناصري، انگليسي‌ها هم به صف حاميان جدي اين فرقه‌ي بدعت‌گزار پيوستند. (10) از آن پس، هر قدر استعمار‌گران نفوذ و قدرت بيشتري در ايران پيدا مي‌كردند، حمايت آنها از فرقه‌ي بهايي نيز علني‌تر و قوي‌تر مي‌شد. تا زماني كه سرسپردگي كامل خاندان پهلوي به اربابان خارجي، اوج گسترش و توسعه‌ي اين فرقه و نفوذ آن را در اركان حكومتي به دنبال داشت. *بهاييت در عصر پهلوي رضاشاه نظامي جسوري بود كه با كمك انگليسي‌ها دست به كودتا زد و با حيله و نيرنگ به پادشاهي رسيد.

 

 

او كه از اصالت خانوادگي بهره‌اي نداشت، نام«پهلوي»(11) را براي خاندان خود برگزيد و چنين وانمود كرد كه در پي تجديد عظمت گذشته‌ي ايران باستان است. اما در واقع، بزرگ‌نمايي تاريخ ايران باستان براي رضاشاه به نوعي مبارزه طلبيدن اسلام بود. او مي‌دانست كه نمي‌تواند قدرت اسلام را در حكومت خويش هضم كند، پس سعي داشت تا با خلق ايدئولوژي براي حكومت خود، اسلام را تضعيف نمايد. آغاز حكومت رضاشاه مصادف با رهبري شوقي‌افندي، رهبر بهاييان بود و به نظر مي‌رسد شاه نظر بسيار مساعدي نسبت به اين فرقه داشت، به طوري كه يكي از افسران بهايي را به عنوان آجودان مخصوص وليعهد خود انتخاب كرد. (12)

 

 

 در دوران پهلوي، جنبش بهاييت به يكي از شاخه‌هاي بسيار با نفوذ در تشكيلات سياسي دولت و به تبع آن ساختارهاي فرهنگي و اقتصادي كشور تبديل شد. (13) رضاشاه از اين جريان در جهت سياست دين‌زدايي و روحانيت‌ستيزي خود نهايت استفاده را برد و اين مقابله تا حد كشف حجاب كه از احكام ضروري دين اسلام است پيش رفت. (14) به اين ترتيب، دشمني ميان بهاييان و حكومت مركزي در دوره‌ي پهلوي از ميان رفت و برعكس به همكاري ميان آنها عليه دين اسلام انجاميد. نفوذ عناصر بهايي در دستگاه حكومت در عصر پهلوي دوم بسيار زياد شد. محمد‌رضا شاه كه علاوه بر فقدان اصالت خانوادگي از جسارت پدر هم بهره‌‌اي نداشت، در ميان اطرافيان خود، بهاييان را بيش از همه شايسته‌ي اعتماد مي‌دانست. از آن پس نقش عناصر بهايي در حكومت از حالت غير‌علني عصر رضاشاه خارج شده و بسياري از مناصب و شغل‌هاي مهم وحساس در اختيار آنها قرار گرفت.

 

 

به خصوص كه با شدت عمل رضاشاه در سياست اسلام‌زدايي، روحانيت تا اندازه‌‌ي زيادي قدرت خود را از دست داده بودند و بسياري از اختيارات علما در حيطه‌ي دستگاه قضايي و تعليم و تربيت، اينك به دولت منتقل شده بود. با اين حال، هنوز نفوذ و محبوبيت دين اسلام در ميان مردم پا برجا بود و درست در زماني كه شاه و اربابان انگليسي و امريكايي‌ اش فكر مي‌كردند ديگر دين و روحانيت در ايران كمرنگ شده است، ظهور زعيم عالي‌قدر شيعه، حضرت امام خميني (ره) و حماسه‌ي عظيمي همچون 15 خرداد 1342 تمام معادلات را درصحنه‌ي سياست ايران بر هم زد.

 

 زمينه‌هاي قيام 15 خرداد از زماني فراهم شد كه پس از فوت آيت‌الله بروجردي، دستگاه دولتي حركت ضد‌ديني خود را شدت بخشيد و لايحه‌ي انجمن‌هاي ايالتي و ولايتي را تقديم مجلس كرد. طرح انقلاب شاه و ملت نيز در همين سال‌ها ريخته شد. اما دستگاه ديني و به خصوص روحانيت معتقد به مداخله در امور سياسي در مقابل اين اصلاحات قد علم كرد. سردمدار اين مخالفت، يعني شخص امام معتقد بود انجمن‌هاي ايالتي و ولايتي در واقع همان بيت‌العدل‌هاي بهاييان(15)است و اين اصلاحات توطئه‌اي بيش نيست تا اسلام را در ميان جامعه كم رنگ‌تر كند. پافشاري امام وحمايت علما و مردم از ايشان سرانجام به لغو لايحه‌ي انجمن‌ها انجاميد.

 

 

 اما درجريان انقلاب سفيد و رفراندوم فرمايشي، شاه ديگر حاضر نبود به هيچ قيمتي، حتي سركوب خونبار قيام 15 خرداد، در مقابل خواسته‌هاي روحانيون و مردم تسليم شود. پس از آن، شاه تصميم گرفت براي كنترل نيروهاي مخالف، به عناصر بهايي قدرت بيشتري بدهد و آنها را به طور علني، بي هيچ ابايي، در دستگاه دولتي به كارگيرد. از جمله‌ مهره‌هاي بهايي كه پس از سركوب قيام 15 خرداد در بخش‌هاي مختلف سياسي، اقتصادي و هنري كشور حضور پيدا كردند، مي‌توان به افرادي همچون هژبر يزداني سرمايه‌دار، ثابت پاسال رييس راديو تلويزيون، فرخ‌رو پارسا وزير آموزش و پرورش، دكتر شاهقلي وزير بهداري، تيمسار ايادي و پرويز ثابتي معاون ساواك، اشاره كرد. اما برجسته‌‌ترين مهره‌هاي بهايي كه توانست در مصدر نخست‌وزير قرار گرفته و در دوران صدارتش تعلق او به بهاييت شهرت وسيع يافت، اميرعباس هويدا بود.(16) اين انتصاب عمق بي‌اعتنايي شاه را نسبت به افكار عمومي و توسل و اعتماد او را نسبت به بهاييان نشان مي‌داد. در دوران نخست‌وزيري هويدا، بهاييان بيش از پيش به مراكز حساس كشور دست انداختند. طرفداران اين فرقه در عصر پهلوي دوم منابع اطلاعاتي و جاسوسي انگلستان در ايران به شمار مي‌آمدند و اسناد بسياري درباره‌ي رابطه‌ي عناصر بهايي با سرويس‌هاي اطلاعاتي سفارت انگليس و مقامات انگليسي در دست است. (17)

 

 آنان در تضعيف اقتصادي كشور نيز نقش داشتند و اجناسي را كه درايران ارزان‌تر توليد مي‌شد، از خارج وارد مي‌كردند. (18) اعتماد محمد‌رضا شاه به بهاييان باعث شد آنها از موقعيت بدست آمده براي كسب ثروت و قدرت بهره‌ بگيرند. مركز بهايي‌گري در اسراييل قرار داشت و آنها با تشكيلاتي بسيار منظم و گسترده، با اين مركز در ارتباط بودند. (19) به همين مناسبت،‌غير از نفوذ دولتي، آنان با داشتن ارتباط با كشورهاي خارجي به خصوص اسرائيل و انگلستان در جهت تضعيف اقتدار دولت و اقتصاد كشور در راستاي منافع بيگانگان عمل مي‌كردند، اقدامات خائنانه‌ي اين گروه بر عليه مصالح ملت و مملكت از جمله‌ي عواملي بود كه به برانگيخته شدن خشم مردم و انفجاري به نام انقلاب اسلامي انجاميد.

 

 

 

*پي‌نوشت‌ها :

 

7. ظهور رضاشاه در صحنه‌ي سياسي ايران، در واقع نتيجه‌ي قدرت‌يابي بورژوازي وابسته به غرب بود. حاكميت اين قشر بر جامعه‌ي ايراني، يك سري از اقدامات مورد نظر غرب را به اسم اصلاحات ونوگرايي‌هاي مناسب با اوضاع را مي‌طلبيد كه رضاشاه به عنوان نماينده‌ي اين قشر، اين اقدامات را انجام داد. تقويت حكومت مركزي، سركوبي هر گونه مخالفت، آوردن صنايع جديد و كارخانه هاي نوين، رواج بي‌حجابي، تربيت متخصص و تأسيس نظام بانكداري مدرن، تشويق سرمايه گذاري خارجي و ... در چارچوب اين هدف بود.

8. شميم، ص 244.

9. نگاه كنيد به اسناد ارائه شده در افراسيابي، ص 341 به بعد.

10. براي اطلاع بيشتر درباره‌ي حمايت انگلستان از بهاييت، نگاه كنيد به: افراسيابي ص 405 به بعد.

 

11. پهلوي، منسوب به پهلو يا پارت، شعبه اي از قوم آريايي بود كه در شمال شرق ايران مي زيستند و در سال 250 پ. م امپراطوري اشكاني را تاسيس كردند

12. سرگرد صنيعي در آن زمان از بهايي هاي طراز اول بود. او بعدها سپهبد و مدتي هم وزير جنگ شد. انتصاب او به سمت آجودان مخصوص وليعهد، حاكي از احترام و اعتمادرضاخان به بهايي ها و ميزان نفوذ آنان در دستگاه دولتي است ( خاطرات ارتشبد سابق حسين فردوست ،موسسه ي مطالعات و پژوهش هاي سياسي، 1385، ج 1، ص 57- 59 )

13. زاهداني، ص 238.

 

14. يكي از طرفداران سرسخت باب، دختري به نام قرة‌العين بود كه از پيشگامان امر بي حجابي در ايران به شمار مي‌رود. هم چنين آزادي معاشرت ميان زنان و مردان يكي از اعتقادات بهاييان است ( باب 15 از واحد چهارم كتاب بيان )

15. در احكام بهاييان درباره ي تشكيل بيت العدل آمده است: " خداوند بر هر شهري نوشته است كه بايد در آن شهر بيت العدلي تشكيل دهند و نفوس بر عدد بهاء " در آن اجتماع كنند و اگر تعداد آنها از اين اندازه بيشتر باشد، باكي نخواهد بود. آنها بايد خود را چنين ببينند كه گويا در محضر خداي علي اعلي وارد شده‌اند و كسي را كه ديده نمي‌شود، ببينند. براي آنها سزاوار است كه امناء ... براي هر كسي كه روي زمين است، باشند و چنان چه در امور خودشان مشورت ميكنند، در امور بندگان نيز براي خدا مشورت كنند (افراسيابي، ص 471 )

 

16. در مورد بهايي بودن هويدا، بهترين و گوياترين سند، نامه‌اي است با امضاي اسكندر كه در مهر ماه 1343 به وسيله‌ي پست براي اكثر مقامات دولتي آن زمان ارسال شد كه به افشاي سوابق او مي‌پردازد (خاطرات فردوست ج 2، ص 277-375 ) دو سند ديگر كه بهايي بودن هويدا را تاييد مي‌كند، نامه‌ي يكي از سران جامعه‌ي بهاييت به نام قاسم اشرافي به هويدا و ديگري گزارش ساواك از جلسه‌ي بهاييان ناحيه ي 2 شيراز به تاريخ 19/5/1350 است. (همان جا، ص 385-384 )

17. عبدالله شهبازي، جستارهايي از تاريخ معاصر ايران، موسسه‌ي مطالعات و پژوهش‌هاي سياسي، 1385، ص455 . 18. خاطرات فردوست، ج 1، ص 375-374. 19. زاهداني، ص 249.

 

©2010 esteva.ir. All Rights Reserved